تبليغاتX
مرگ رنگ-all the night...
مرگ رنگ-all the night...

love

به تو پيوسته دل از وحشت شبهاي دراز
به تو پيوسته دل از تلخي ديدار شكست
به تو اي نغمه راز
به تو اي غنچه مست
به تو پيوسته دل آنجا ، كه نه ...
نتواند كه رهايي دهد از خويشتنم
به تو پيوسته دل آنجا ، كه پي از جنبش درد
نيش پر كينه فرو برده چو ماري به تنم
به تو اي ساغر لبريز اميد
به تو اي غنچه نيلوفر ناز
به تو پيوسته دل از ننگ درنگ
به تو پيوسته دل از رنج نياز
وه چه بت ها ، كه به شبهاي گرانبار و خموش
غم ديرينه بر انگيخت از اين جان تباه
من شوريده به ياد تو در اين كلبه تنگ
دل افسرده رها كرده به پندار سياه
وه چه شب ها ، كه به بيغوله ناكامي سرد
پيش آينه شكستم غم تنهايي خويش
دست بر چانه ، در انديشه تلخ ، از سر درد
رنگ جاويد زدم بر رخ رسوايي خويش
به تو پيوسته دل از ظلمت روز
به تو پيوسته دل از محنت شام
تو اي گنج مراد
به تو اي رنج مدام !
مرا ميبيني و هردم زيادت ميكني دردم

تو راميبينم وميلم زيادت مي شود هردم

به سامانم نميپرسي نميدانم چه سرداري

به درمانم نميكوشي نميداني مگر دردم

نه راه است اينكه بگذاري مرا برخاكو بگريزي

گذاري ياروبازم پرس كه تاخاك رهت گردم

ندارم دستت از دامن مگر بر خاك و اندم هم

كه برخاكم روان گردي بگيرد دامنت گردم
دوستت دارم

 


+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 | ساعت11:42 | توسط هادی |


 

از دریا پرسیدم: 

که این امواج دیوانه ی تو از کرانه ها چه می خواهند؟ چرا این سان پریشان و در به در سر بر کرانه های از همه جا بی خبر می زند؟

دریا در مقابل سوالم گریست !

امواج هم گریستند!

آنوقت دریا گفت:

که طعمه مرگ تنها آدمها نیستند امواج هم مثل آدم ها می میرند! و این امواج زنده هستند که لاشه های مرده را شیون کنان به گورستان سواحل خاموش می سپارند...
love


+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387 | ساعت14:16 | توسط هادی |


زندگي رسم خوشايندي است

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ

پرشي دارد اندازه ي عشق

زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه ي عادت از ياد من و تو برود .

و نپرسيم كه فواره ي اقبال كجاست .

و نپرسيم چرا قلب حقيقت اب است .

و نپرسيم پدرهاي پدر ها چه نسيمي چه شبي داشته اند .

پشت سر نسيت فضايي زنده

پشت سر مرغ نمي خواند

پشت سر باد نمي آيد

پشت سر پنجره ي سبز صنوبر بسته است

پشت سر روي همه فرفره ها خاك نشسته است

پشت سر خستگي تاريخ است

پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سرد سكون مي ريزد ..

لب دريا برويم

تور در آب بيندازيم

و بگيريم طراوت را از آب 


زندگي تر شدن پي در پي

زندگي اب تني كردن در حوضچه ي (اكنون) است

رخت ها را بكنيم

آب در يك قدميست ...............


+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387 | ساعت14:1 | توسط هادی |