|
راستش نمیدونم از کجا شروع کنم یا اصلا باید چیزی بگم یا نه تا همینجام خودمو به زحمت رسوندم پس بذار بگم درد دلمو
راستش من باید حدود 2 هفته پیش اسم وبمو عوض میکردم من عاشقانه مینوشتم اما نه بی آنکه عاشق باشم من عاشق وجودی گشتم که تنهایی و ذهن کوچک من گنجایش حجم سبزش را نداشت من کم بودمو او زیاد من بد و او خوب من ...... من عاشقش شدم طوری که یک روز نمیتونستم صداشو نشنوم یک لحظه نمیتونستم بهش فکر نکنم یک لحظه ی بی اون مرگ رو برام ترجمه میکرد،الان که مینویسم قطره های اشکم مثل بارون روی صفحه کلیدم میبارن و من دل تنگ تر از همیشه هستم.... من کسی رو پیدا کردم که خودم بود و منو به خاطر خودم میخواست با اینکه خودش هم مشکلات زیادی داشت برای من همیشه وقت بود ،تا اینکه من توی یه حادثه صدمه دیدم ،کاش که همون موقع میمردم و کارم به اینجا و زدن این حرفا نمیکشید ..... قد من شاید کوتاه تر شود و من باید عادت کنم که از این به بعد دنیا رو از1 متر پایین تر ببینم و این روزگار سیاه من است ،نمیدانستم چه کنم ،خیلی فکر کردمو و خیلی با خودم کلنجا رفتم تا اینکه تصمیمو گرفتم،میخوام نیمه ی خودمو فراموش کنم میدونم اونم الان داره اینو میخونه و ازم دلگیره اما به خدا نمیخواستم اینطوری تموم شه مگه میشه صداشو نشنید مگه میشه باهاش دیگه حرف نزدو آروم بود مگه میشه فراموشش کرد اون تموم زندگیمو اما من تصمیمو گرفتم که باید برم ،هیچوقت نخواستم کسی واسم دل بسوزونه هیچوقت دوست نداشتم سربار کسی باشم هیچوقت نخواستم کسی رو از خودم برنجونم اونم کی رو ؟اما چه کنم که این روزگار لعنتی هیچ چیزو به وفق مرادم پیش نیاورد یکی رو رنجوندم سربار شدم و مورد ترحم باید قرار بگیرم به تنها ترین کسم گفتم دوستش ندارم ،میدونم که خودش واقعیتو میدونه اما اون دیگه باید با یکی مثل خودش باشه ،وقتی حرف میزنه نترسه از اینکه از دهنش بپره که دارم بیرون راه میرم دارم میدوم یا بیرونم نترسه از اینکه بگه با هم بریم بیرون..... زیاد نشناختمش و تو همین مدت دیوونه ش شدم راستش حالا یه کمی هم خوشحالم از اینکه این اتفاق به این زودی افتاد که اگه چند سال یا چند ماه یا حتی چند روز دیرتر میفتاد حالا میتونستم اینجوری بگم و برم یا نه...... عشق من واسه م همه کاری کردی و هیچ کاری واست نکردم تموم سعیتو واسه کمک به من کردی و من به هدرش دادم به من مهربونیتو دادی و من چیکار کردم ؟اما باور کن که همش به خاطر خودم نبود هنوز هم منتظر اون روزای خوب هستم هنوز به یادتم ، هنوز هم دوستت دارم هنوز هم عاشقتم هنوز هم یه روز بی تو برام بدترین روز زندگیمه هنوز هم به جوک هات میخندم و هنوز هم فراموشت نمیکنم اما...... آخ اگه این اشکام بزارن تا صبح برات مینویسم گلوم داره میترکه.... اما یه خواهش ازت دارم اونم اینه که کمکم کنی فراموشت کنم نمیدونی با چه زوری این کلماتو مینویسمو به هر انگشتم که واسه نوشتن یه حرف میره هزار بار لعنت میفرستم و از خودم بدم میاد آخ خدای من چرا اینجوری؟؟ ظهر میخواستم بهش زنگ بزنمو ازش خداحافظی کنم زنگم زدم اما باورکنید فقط دعا میکردم که گوشی رو بر نداره آخه چطوری باید ازت خداحافظی میکردم بگم خداحافظ دیگه زنگ نزن ..... به خدا من نمیتونم همین یه نصف روزم برام مثل هزار سال گذشت کمکم کن که بگم خداحافظ ...... من که تورو یادم میمونه حتی اگه بمیرم از تو واسه همنشینام میگم از تو که رفیق نیمه راهم نبودی ومن بودم از اینکه واقعا دوستم داشتی به خاطرم همه کار کردی....من چیکار کنم برات که ازم دلگیر نباشی دارم واست میخونم یادته میگفتی واسم بخون تا آروم بگیرم..... تو یکی از پستام نوشته بودم میخوام قلبم عشقو حس کنه ،شاید خدا کمکم کرد که واقعا اینجوری شه و من عشق و عظمتشو حس کردم نمیخوام بگی تکراریه اما هیچکی تا خودش عاشق نشه نمیتونه بفهمه که عشق چیه خیلیا به عشق خندشون میاد و امان از اون روزی که دچارش بشن..... تمام زندگیم ،تمام عمرم ،تمام وجودم ،تمام هستی ام ،تمام دارو ندارم همه کسم همدم تنهاییام ،سنگ صبورم ،عشقم گلم ،جونم،....... حوصلتو سر بردم بدون فراموش کردنت یه دروغ بیشتر نیست شاید به همون دلیلی که خودت گفتی نشه تو روحمم تسخیر خودت کردی ،از خدا میخوام که کسی بهت بده که لایق خوبیات باشه من که نبودمم کار منم تموم شد باید از اینجا هم برم عاشق شدم و تاوان عشقم دارم میپردازم راستش شاید می ارزید.... به خدا دارم از غصه میترکم چشام دیگه درست نمیبینن حتی تو مرگ عزیز ترین کسام هم اینقدر گریه نکردم ،هیچکی رو اینقدر دوست نداشتم و عاشقش نبودم دل کندن ازت به خدا سخته به خدا سخته به خدا.... یه بار عشقو تجربه کردم واسه هفت پشتم بسه واقعا عظیم بود واقعا خیلی حرف زدم ،باید از اینجا هم برم باید خیلی چیزای تازه یاد بگیرمو خیلی چیزارم فراموش کنم ،از همتون ممونم از اینکه منو تحمل کردید بهترین آرزوهارو واسه همتون دارم هنوز هم فراموشت نمیکنم عشقم منو ببخش التماست میکنم ببین دارم میخونم برات ... وقتي تو نيستي
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 | ساعت20:49 | توسط هادی
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم + نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387 | ساعت18:44 | توسط هادی
|
درباره من
آمده تا به دلی پر رونق ببرد روح پر از درد مرا مرگ من کی میرسد؟ کاش مردم بگویند: که چرا رفته ز آبادی ما؟ گل مریم بسپارند به رسوایی ما وتنم بسپارند به دشت شقایق های پیر که وجودم را آشناست او با خود من نمی ترسم از آن روز بزرگ که سفر خواهم کرد وبه دیدار کسی خواهم رفت که همه عمر و وجودم از اوست... e-mail:mobl_man1367@yahoo.com طراح قالب صفحه نخست ايميل نويسنده نوشته پيشين عناوين مطالب گذشته نوشته پيشين هفته چهارم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 موضوعات عاشقانه های من آف و اس ام اس عکس پيوندها به نام نامی عشق وزیبایی ... عاشقانه ها شاپرک ها با خدایند آسمونی غریب بی نشون آزادی در تنهایی-سانا جون تا رهایی طراح قالب |